پيش ازينت بيش ازين انديشه ی عشاق بود


منوی وبلاگ
مریم

درباره :
صفحه نخست
تماس با نویسنده
عناوین مطالب وبلاگ
اضافه به علاقمندی ها
صفحه خانگی شود

نویسنده



دسته بندی موضوعی
 
آرشیو
دی ۸٩
آبان ۸٩
امرداد ۸٩
تیر ۸٩
خرداد ۸٩
اردیبهشت ۸٩
فروردین ۸٩
اسفند ۸۸
بهمن ۸۸
دی ۸۸
آبان ۸۸
مهر ۸۸
شهریور ۸۸
امرداد ۸۸
تیر ۸۸
اردیبهشت ۸۸
اسفند ۸٧
دی ۸٧
آذر ۸٧
آبان ۸٧
شهریور ۸٧
امرداد ۸٧
تیر ۸٧
خرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧
فروردین ۸٧
اسفند ۸٦
بهمن ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
مهر ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥


لینک دوستان
Anubis
mountain medicine پزشکی کوهستان
sunpet
از روزهایی که گذشت برای روزهایی که می آیند
اژدها
اکوگشت
اگه تا روز قيامت داشتنت نباشه قسمت ...
انجمن جبهه طبیعت
انجمن شاعران ایران
انجمن کوه نوردان ایران
انجمن یوزپلنگ ایرانی
اون يکی وبلاگ خودم
بیابان ها و کویر های ایران
پت
پرندگان ایران
پیام قلم نی
پیچ و مهره ها هم عاشق می شوند!!
پیش از مگس
ثی ثُده
جام جم
خانه کوه نوردان تهران
خدا حاکم من است
دکتر علی شریعتی
دل نوشت
دل نوشته
دیرتش باد
دیکشنری آنلاین
ژيگولو خان
ساده سفران
سازمان هواشناسی کشور
سایت جامع گردشگری ایران
شعر نو
شهروز هماوران
عاشقی بد دردیه
علی رسايی
فرهنگستان ادب و زبان فارسی
کتابخانه صوتی شعر و ادبیات پارسی
کلبه آقامیر
گردش در طبيعت ايران
گروه دالاهو
گفت و چای
گوربان
گیلاس خانومی هستم
لغت نامه دهخدا
ماه تمام من..
مرجع فال روزانه
مردی از مترو
مرکز اسناد و کتابخانه ملی
مملکته داریم؟
موسسه آوای ارسباران
نستعلیق آنلاین
هیئت کوه نوردی و صعود های ورزشی استان تهران
وبلاگ شخصی محمد عقیلی
وبلاگ های دکتر علی شریعتی
یادداشت های دختر دستفروش مترو
یادداشت های یک دختر ترشیده
ییلاق
قالب وبلاگ
اخبار ايران
اخبار ict
تفريحات اينترنتي
تالارهاي گفتگو
  rss 2.0  



لوگوی دوستان
وبلاگ فارسی

 

به سینه می زندم سر، دلی که کرده هوایت
دلی که کرده هوای کرشمه‌های صدایت

نه یوسفم، نه سیاوش، به نفس کشتن و پرهیز
که آورد دلم ای دوست! تاب وسوسه‌هایت

ترا ز جرگه‌ی انبوه خاطرات قدیمی
برون کشیده‌ام و دل نهاده‌ام به صفایت

تو سخت و دیر به دست آمدی مرا و عجب نیست
نمی‌کنم اگر ای دوست، سهل و زود ، رهایت

گره به کار من افتاده است از غم غربت
کجاست چابکی دست‌های عقده‌گشایت؟

به کبر شعر مَبینم که تکیه داده به افلاک
به خاکساری دل بین که سر نهاده به پایت

"
دلم گرفته برایت" زبان ساده‌ی عشق است
سلیس و ساده بگویم: دلم گرفته برایت

...



 

 

من شروع کردم

وقتی که او تمام شد

من آغاز کردم

چه سخت است تنها متولد شدن

مثل تنها زندگی کردن است

مثل تنها مردن

دکتر علی شریعتی

 

...



 

چراغها را خاموش کنید می خواهم
آسوده سر بر زمین

 بگذارم غریبه 

اگر می خواهی به خواب من بیایی

 نامم را که صدا می کنی

 کمی آرامتر

بگذار تا
پسین فردا با خیال خوش تو

میان رویاهای شیرینم دست و پا زنم

 از من نگیر این لحظه های دلخوشی را

 نگذار حتی خواب دیدن تو برایم عقده شود 
یادت می آید حرفی را که زدی؟

گفتی می روم گه گداری شاید به خوابت بیایم

شاید در خواب.

تورا به آرزوی دیدنم نزدیک کنم

لا اقل همین وعده را بریم بگذار غریبه

به خاطر خدا در نگاهم صادق باش غریبه

صادق باش غریبه

...



 

گر دست رسد در خم گیسوی تو بازم

چون گوی چه سرها که به چوگان تو بازم

زلف تو مرا عمر دراز است ولی نیست

در دست سر مویی ازین عمر درازم

پروانه راحت بده ای شمع که امشب

از آتش دل پیش تو چون شمع گدازم

آن دم که به یک خنده دهم جان چو صراحی

مستان تو خواهم که گزارند نمازم

چون نیست نماز من آلوده نمازی

در میکده زان کم نشود سوز و گدازم

در مسجد و میخانه خیالت اگر آید

محراب و کمانچه ز دو ابروی تو سازم

گر خلوت ما را شبی از رخ بفروزی

چون صبح در آفاق جهان سر بفرازم

محمود بود عاقبت کار درین راه

گر سر برود در سر سودای ایازم

حافظ غم دل با که بگویم که درین دور

جز جام نشاید که بود محرم رازم

...



 

دلم برایت تنگ است

برای تو که دلتنگم نمی شوی

تو که آرزوی دلم را به باد می دهی

تو که دیگر نیستی

دلم به حباب روی آبگیر می ماند

نازک نازک

تنهای تنها

اما هنوز شفاف شفاف

...



 

مژده دهید! مژده دهید! یار پسندید مرا

سایه ی او گشتم و او برد به خورشید مرا

جان بلا دیده منم، گریه ی خندیده منم

یار پسندیده منم، یار پسندید مرا

کعبه منم، قبله منم، سوی من آرید نماز

کان صنم قبله نما خم شد و بوسید مرا

پرتو دیدار خوشش تافته در دیده ی من

آینه در آینه شد دیدمش و دید مرا

آینه خورشید شود پیش رخ روشن او

تا به نظر خواه و ببین ک آینه تابید مرا

گوهر گم بوده نگر تافته بر فرق فلک

گوهری خوب نظر آمد و سنجید مرا

نور چو فواره زند بوسه بر این باره زند

رشک سلیمان نگر و هیبت جمشید مرا

چون سر زلفش نکشم سر ز هوای رخ او

باش که صد صبح دمد زین شب امید مرا

پرتو بی کیف منم جان رها کرده تنم

...



 

شهر به شهر , کو به کو در طلبت شتافتم

                              خانه به خانه در به در , جستمت و نیافتم

آه که تارو پود آن , رفت به باد عاشقی

                            جامه ی تقوائی که من ,در همه عمر بافتم

بر دل من ز بس که جا ,تنگ شد از جدائیت

                          بی تو به دست خویشتن, سینهءخود شکافتم

از تف آتش غمم , صدره اگرچه تافتی

                         آئینه سان به هیچ سو , رو ز تو بر نتافتم

یک ره از او نشد مرا , کار دل حزین روا

                       هاتف اگر چه عمر ها , در ره او شتافتم

...



شعر ناگفته

نه!

کاری به کار عشق ندارم

من هیچ چیز و هیچ کسی را

دیگر

در این زمانه دوست ندارم

انگار

این روزگار چشم ندارد من و تو را

یک روز

خوشحال و بی ملال ببیند

زیرا

هر چیز و هر کسی را

که دوست تر بداری

حتی اگر که یک نخ سیگار

یا زهرمار باشد...

از تو دریغ می کند

پس من با همه وجودم

خودم را زدم به مردن

تا روزگار ، دیگر

کاری به کار من نداشته باشد

این شعر تازه را هم

ناگفته می گذارم...

تا روزگار بو نبرد...

گفتم که

کاری به کار عشق ندارم!

                                                        استاد قیصر امین پور

...



 

قرار نبود هر چه قرار نیست باشد . قرار تنها بر بی قراری بود و بس . گمان نمی کنم گناه من سنگین تر از نگاه تو باشد . اما یقین دارم که کودک دلت کمتر از پیش بهانه ی لالایی های شعر گونه ام را می گیرد , مهم نیست , تنها برایت می نویسم : خودت خواستی , تقصیر من نبود

...



 

ای آیه مکرر آرامش

می خواهمت هنوز

آری هنوز هم

دریای آرزو

دراین دل شکسته من موج می زند

راهی به دل بجو

...